ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 16

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و ديگر بار شكن بر ايرانيان بود » ( ص : 48 ) و فردوسى هم اين لغت را زياد استعمال كرده است . 70 ) شتر - بجاى اشتر و ستر بجاى استر بحذف الف بر خلاف طبرى و تاريخ سيستان و گرديزى و غيره از متقدمان . 71 ) على الحال - بمعنى : على اى حال - مكرر منجمله ص 444 . 72 ) غايت - بمعنى ابتدا و آغاز ، مثال از صفحه 334 : « تا غايت دين اسلام و ظهور پيغامبر اندر عرب ترسائى در ربيعه و غسان بود » 73 ) فروكردن - بمعنى بيرون ريختن و خالى كردن ، مثال از صفحهء 81 « خسرو پرويز را كوز ابرى بود ، هر چند از آن شراب و اگر آب فرو كردندى هيچ كم نيامدى « و بمعنى فرو افكندن و انداختن ، مثال از صفحهء 488 : « بعد از آن هر سو دانى كه در آن حدود و ديار باشند آنجا جمع آيند بقدرت خداى تعالى و با هر يكى سه زيتون يكى در منقار و دو در مخلب . . . و زيتون آنجا فرو كنند و ساكنان برميدارند » 74 ) كام افتادن - بمعنى مردن ، از صفحهء 326 : « بو مسلم از منجمان شنيده بود كه او را كام بروم افتد » يعنى در روم خواهد مرد . 75 ) گرفت - بصيغهء مصدرى ص 105 : « حيلتها ساختند بگرفت ايشان » 76 ) گرماوه - بجاى گرمابه ، ص 352 77 ) گفت - بصيغهء مفعولى ، ص 252 : « سوى باذان آمدند و او را از گفت پيغمبر و آنچ رفته بود خبر دادند » يعنى از گفته يا گفتار پيغمبر . 78 ) گفتا - گاهى در محل ابتداى جمله يا مبادرت قائل بقولى ( گفتا ) آورده و در ضمن جمله يا محل جواب ( گفت ) مىآورد - ولى اين معنى كليت ندارد ، و در نسخ قديمى طبرى هم اين معنى گاهى رعايت شده است اما ظاهرا هنوز نتوان براى تفاوت محل اين دو كلمه قاعدهء معينى قرار داد . 79 ) لغام - بمعنى لجام و لگام - ص 355 . 80 ) ماندن - بصيغهء متعدى - از صفحهء 8 : « و انديشيديم كچون يادگارى بخواهد ماند در آن تاملى بهتر بايد كرد و رنج بردن تا از آن فايده حاصل شود و اگر نه ضايع بماندن كه ناگفته را عيب كمتر است » [ ( 1 ) ] و از ص 111 : « فان همه مملكت بماند و بكوه رفت » يعنى : مملكت بگذاشت ، و اين صيغه از قرن هشتم ببعد منسوخ شده است .

--> [ ( 1 ) ] آقاى قزوينى در مقدمهء نسخهء عكسى اين جمله را ( ضايع بماندن بهتر ) تصحيح كرده‌اند - و در كتاب ( ضايع بماند ) يعنى غلط چاپ شده است .